السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

739

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

خلافت او را مىپذيريد ، اكنون او به سوى شما مىآيد و اگر او را نمىپذيريد ، اجبارى در كار نيست . مردم كه در سوگ امير مؤمنان داغدار بودند ، با صداى بلند ناله و زارى كرده و فرياد زدند ، بگو تا او به سوى ما بيايد ، امام حسن مجتبى ( ع ) بسوى آنان رفت و پس از حمد و سپاس به درگاه الهى فرمود : اينك مردى وفات يافت كه در علم و عمل به اسلام هيچ كس بر او پيشى نگرفته ، او همواره در ركاب رسول خدا ( ص ) بود و هر گاه پيامبر ( ص ) او را به جنگ مىفرستاد ، جبرئيل از جانب راست و ميكائيل از جانب چپ او را ميان مىگرفتند ، و او فقط با پيروزى بازمىگشت و . . . پس از بر شمردن اوصاف و فضائل امير مؤمنان فرمود : اى مردم هر كس مرا نمىشناسد بداند من حسن فرزند على بن ابى طالب هستم ، منم فرزند دعوت‌كننده به سوى خدا و منم فرزند آن سراج منير من از خاندانى هستم كه جبرئيل بسوى ما نازل شده و از نزد ما به آسمان مىرفت ، من از خاندانى هستم كه خداوند پليدى را از ايشان زدوده و آنان را پاك و طاهر گردانيده و محبّت ايشان را بر هر زن و مرد مؤمنى واجب شمرده و محبّت ما را مرد رسالت پيامبرش معرفى كرده . بعد از اين سخنان مردم با رضايت و خوشنودى با امام حسن ( ع ) دست بيعت دادند ، زيرا او را نمونهء كامل و مجسّم همه فضايل انسانى مىديدند ، چون او از جانب خداوند و پيامبر ( ص ) و امير مؤمنان به امامت برگزيده شده بود و از نظر كرامت و فضيلت كسى به پايهء او نمىرسيد ، پس از آنكه بهترين صحابهء پيامبر مردم را به بيعت با امام حسن ( ع ) ترغيب نمودند ، آنان با امام دست بيعت دادند . مردم امام حسن را از صميم دل دوست داشتند و اين دوستى از محبّت پيامبر ( ص ) نسبت به آن حضرت سرچشمه مىگرفت . بدينسان بيعت با امام حسن ( ع ) در دههء سوّم ماه مبارك رمضان سال 40 هجرى انجام پذيرفت . پس از آنكه امام بر مسند خلافت تكيه زد ، معاويه داعيهء مخالفت برداشت و سپاهى شصت هزار نفرى را در شام بسيج كرد ، امام حسن ( ع ) در مقام مقابله با او تصميم گرفت سپاهى ترتيب دهد تا اين داعى باطل را نابود سازد ، امّا آن حضرت مصلحت را در آن ديد كه پيش از اقدام به جنگ نامه‌اى براى معاويه ارسال كرده و با او اتمام حجّت